ناخدا
در دنیای متلاطمی که ما زندگی می کنیم و البته اگر حضور در خاورمیانه و کشور ایران را را هم که به آن اضافه کنیم، همیشه برای کار نکردن بهانه ای هست، یک روز انقلاب است و رژیم رو به تغییر، فردایش جنگ است و وضعیت اقتصادی نامعلوم، پس فردایش نفت بشکه ای 10 دلار است و وضع اقتصادی وخیم و پسون فردایش که امروز ما باشد، وضع نامعلوم دلار است و طلا و سکه. اما در همین دریای پرتلاطم، بسیاری بوده اند که اتفاقا بسیار موفق هم بوده اند. آن ها یک تفاوت کوچک با بقیه داشته اند، با پذیرفتن طوفانی بودن دریا، سکان زندگیشان را خودشان به دست گرفته اند، نه مثل خیلی ها دکمه اجکت را زده اند و خوشبختیشان را در آن سوی مرزها جست و جو کرده اند و نه مثل بعضی ها، کاسه چه کنم، چه کنم، دستشان گرفته اند و هر دم از بری نالیده اند. مانده اند، اگرچه گهگاهی هم سوخته اند اما جامعه خودشان را ساخته اند و می سازند، یک نمونه از این افراد که خیلی هم دوستش دارم، محمدرضا شعبانعلی است، البته برای ما محمدرضاست از آن رو که هیچ کدام از واژه های دکتر، مهندس، استاد چیزی به بزرگی اسمش نمی افزاید.
محمد رضا علاوه بر تمام بزرگی ها و نبوغ و توان مدیریتی و شاگردپروری هایش (می توانید سابقه فعالیت هایش را اینجا ببینید) یک ویژگی مهم دارد و آن هم پاسخگو و شفاف بودنش است و شاید به همین دلیل باشد که وبلاگ او یکی از پربیننده ترین وبلاگ های ایران است، به هر حال در جامعه ای که اکثر افراد وقتی در جایگاهی قرار می گیرند سعی می کنند با محدود کردن ارتباطاتشان و افزایش ابهام و پیچیدگی پیرامون خودشان بر بزرگی شان بیفزایند یا شاید برخی کاستی هایشان را بپوشانند، کمتر مدیری حاضر می شود این قدر صاف و ساده و رک و راست اندیشه هایش را با بقیه به اشتراک بگذارد. پیشنهاد می کنم اگر تا به حال وبلاگ او را ندیده اید، بیشتر ازین، فرصت بهره مندی از اندیشه های تر و تازه و نابش را ازدست ندهید.
نوشته های بی مخاطب محمدرضا شعبانعلی
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 15:39 توسط محمد سبزی
|
همه عمربرندارم سر از این خمار مستی